اگر آماده باشیم
روزگار می گذشت تا اینکه مردی آوَرد.
الیوم ......اکملت لکم دینکم
و شخصی که در لحظه ها همراهش بود خانه نشین شد و سکوت کرد
تا شالوده ها حفظ شوند و روزی او را بخوانند
و شخصی شکسته و خونین و کبود شد شاید او را بخوانند
و شخصی از زهر نافرمانی سوخت و بدنش را نشانه گرفتند شاید او را بخوانند
و روزها می گذشت
و روزی با تمام هستی اش آمد , چشمهای زیبا داد و دستانی قلم شده , گلوهایی عطشان و پاهایی تاول زده
و , و گلویی که آن را در دستانش دریده بودند
و فریاد عشق سرمی داد و سر , می داد
و مادری کبود بر فرزند می گریست و از سیلی خود یاد نمی آورد
و آسمان طاقت از کف داده بود , می خواست تا فرو افتد
و خورشید غروب کند
و ملائکه خون می گریستند
شاید او را بخوانند
...گویی زمان به پایان رسیده بود و غضب خدا قیامت را مجسم می کرد اما او هم صبر کرد و رحم
شاید او را بخوانند
اما این کافی نبود تا عدد به چهارده رسید
و صاحبش خواست تا ایمن باشد شاید روزی او را بخوانند
...روزها گذشت تا عده ایی او را گریستند و از او فریاد زدند شاید روزی
و دگر خواندن ها فراموش می شد و بشر متمدن می گشت
تمدن اجدادپرستی , پول پرستی , آتش , خون , نیرنگ , عصیان و دروغ و تمدنهایی هزار و پانصد ساله از این قبیل
تا آنکه انسان به لبش رسید
تمام آن بتها را شکست و انقلابی آفرید تا انسانیت زنده شود
و یاد آورد گم گشته ایی را
پس به پا خواست و انقلاب فردی را به انقلابی از جنس افراد گره زد و طوفانی در جهان به راه انداخت
ظلم ستیز و دشمن آفرین
او گم گشته ایی داشت پس او را فریاد زد شاید روزی
همه او را بخوانند
هم او که در تورات و انجیل و قرآن آدرسی داشت پس به دنبالش شتافت
پس عده ایی او را گریستند و از او فریاد زدند شاید همه او را بخوانند
اما امروز روز ماست
می رود تا تمدن هایی بت محور و انسان محور بر پا شود
تمدن هایی لیبرال و بمب افکن , دموکراسی خواه و دروغگو , خون پرست و نژادپرست
قبل از اینکه جانها به لب آید او را بخوانیم
سالهاست که دیر شده است . هزارهاست
امروز روز ماست
امروز را از پدران هزار ساله خود بگیریم و قبل از آنکه از ما بگیرند به دست او بدهیم
او که چهاردهمین خورشید رخشان است تا راه را بنماید
و اگر همه باهم او را بخوانیم , لحظه ایی ندیدن را نمیبینیم
روحهای خود را به او بسپاریم
و آنگونه که می پسندد باشیم تا لشگری قویتر از نوع لشگر پدرانمان از نوع انقلاب اول
اما جهانی و بزرگ
به رهبری او بر پا کنیم
تاریخ از تکرارها آکنده و خسته است آن را نو کنیم
جان بر کف , سینه ها را سپر کنیم تا او فریاد رسول را دوباره سر دهد و تیغ عدالت در دست گیرد و انتقام ظلم بر مظلومانی چون زهرا را بگیرد , هستند خیل عظیمی چون او
و چون گفت بجنگید بجنگیم و چون گفت صبر کنید صبر کنیم , دَم نزنیم و چون گفت بمیرید بمیریم تا حَسَن بر حَسَنی دوباره نگرید
و سینه هایمان را برایش سپر کنیم تا او به نماز ایستد
اما اینبار دشمنان حسین را می کوبیم و از روی اجسادشان می رویم تا آنانکه در پی سعادتند دریابیم
اگرآماده باشیم دیگر کربلا تکرار نخواهد شد , اینبار نوبت خیبر است
اما
اگر آماده باشیم
یامهدی ادرکنی
